محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1170

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

نكنيم . و خواستند كه ربيع را بكشند . او پنهان شده بود . و خانهء او غارت كرده [ بودند ] . پس چون هارون به بغداد آمد يحيى بن خالد با ربيع بنشست . و خيزران كنيزك مهدى بود مادر هارون الرّشيد . و خواستهء مهدى و كدخدايى همه او داشت . يحيى مر ربيع را گفت خطا كردى و سپاه را اختلاف اندر افگندى . چون خداوند بيايد آن درم بدهى ، نبايد كه تا او بيايد حديثى بزرگ افتاده بود كه آن را اندر نتوان يافت . پس يحيى به ميان اندر شد و با سپاه صلح كرد به درم هژده ماهه كه بدهد يك سال و نيم . و آن درم بدادند پيش از آنكه هادى آمد . و خبر به هادى رسيد . نامه كرد به يحيى و آن راى و تدبير او پسنديد و خود با خاصگان خويش برفت سوى بغداد [ 335 b ] بر اشتران بريد به دخول از طبرستان به بيست روز . چون به بغداد آمد شهر بياراميد و خليفتى بر وى راست بيستاد . و مر ربيع را وزير كرد . و مر هارون را [ مهدى ] به آخر عمر زمين افريقيه و شهرهاى مغرب همه به دو داده بود . هادى آن همه به دو دست بازداشت و او را بسيار عطاها داد . و على بن عيسى بن ماهان را صاحب شرط كرد . و شروين به طبرستان با هادى صلح كرد . و آن روز كه هادى به بغداد اندر آمد ده روز گذشته بود از ماه صفر سال .